محمد تقى مصطفوى
مقدمهء كتاب 11
اقليم پارس ( فارسى )
ذكر مزيّت و فضيلت شيراز و رجال آن در اواسط قرن هشتم تأليف شده است ، ميگويد : « . . . هواى هوسانگيزش مفرح جان هر عليل غليل . خاك پاكش ترياق طبع هر لديغ . . . آثار نزهت گلزارش بر نعيم بهشت باقى منت نهاده و چرخ مينايى بتماشاى باغ بنفشهء او چشم برگشاده ، از غيرت اعتدال ربيعش فلك راهب آسابتماشاى خريف چون بهار او به زير مىآيد ، و فصل زمستانش كه غنيمتى است بارد ، كانون حجرهء جان را . . . از آفت صرصر خزان اندهان محمى و محروس ميدارد . ز اعتدال هوا و ز نازكى صبا * گمان برم كه خزان در بهار ميآيد . . . » . ( شيرازنامه . طبع تهران ص 4 و 5 ) در ترجمهء شد الازارفى حط الاوزار عن زوار المزار تأليف معين الدين ابو القاسم جنيد بن محمود شيرازى مؤلّف بسال 791 ه . ق ( متن عربى طبع قزوينى تهران 1328 ه . ش ) كه بقلم فرزند مؤلّف عيسى بن جنيد انجام گرفته و بهعنوان « مزارات شيراز » يا هزار مزار معروف است ، در وصف آن شهر شهير چنين آمده : « شيراز برج اوليا و مكان شهداست و جاى پرهيزگاران و محل و مقام عزيزان و پيران « 1 » در مسلمانى آن را بنا كردهاند و هرگز به بتپرستى پليد نشده و مقصد عالمان و عبادتگاه پاكان گشته و مسكن بزرگان و برگزيدگانست . . . و لقد صدق من قال ان فى فارس لرجالا و جبالا . . . جاىسواران جلد و چابك است . عبادى كه شبهاى تاريك در طلب خير با سلوك و سير ميباشند . . . الخ » . حافظ ابرو . مورّخ قرن نهم ( معاصر شاهرخ تيمورى ) متوفى 834 ه . ق . نيز در كتاب جغرافياى خود در ذكر اردشير خوره از فارس و اعمال آن سخن كرده است كه نقل همهء كلمات او طولانى است . تنها در ذكر بناى شيراز مطالبى گفته كه تا حدّى قابلتوجّه است و در اينجا اجمالا نقل مىشود : « شهر شيراز در قديم الايام قطعه زمينى بوده ناهموار و ملوك عجم هرسال يكنوبت بر آن قطعه زمين حاضر آمدندى . . . گفتند كه از عهد جمشيد صومعهاى در اين زمين بوده و قدما آن زمين را بر خود فال نيك ميدانستند و در آن دشت دار السلطنهء اصطخر بود تا در وقت محمد بن يوسف ثقفى شبى در خواب ديد كه روشنان صومعهء فلك از آسمان به زمين آمدند و در آن زمين
--> ( 1 ) در طى قسمتهاى مختلف كتاب از جمله صفحات 51 تا 56 و 70 و 71 و 384 و 385 تعدادى از آرامگاههاى بزرگان و عزيزانى كه در سرزمين گرامى شيراز به خاك سپرده شدهاند مذكور افتاده است م .